صائن الدين على بن تركه
150
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
حقيقى را كه سبب اظهار ازهار و انوار او است ، نسبت ثانى است كه موجب بروز ثمار اشعار مىشود . و تمام تفصيل اين سخن آن است كه : تصديق قلبى كه روح اين شخص عبادت واقع شده تا او را دو رو در اين جمعيت قلبى ظاهر نشود ، صلاحيت روحيت آن شخص نداشته باشد . از براى آنكه معلوم شده است كه اين شخص عبادت عبارت از هيكلى است نورانى احاطى كه باطن و ظاهر عبد را فرومىگيرد و مدارك او را نورى مىبخشد كه ادراك چيزها چنانچه هست تواند كرد . پس تا روى جمعيت شهودى شعورى ، ضميمهء روى وجودى او نشود ، از او نيايد كه روح آن هيكل نورانى گردد . چه در ميان اعضاى جسمانى بشرى ، روح حيوانى گاهى صلاحيت آن مىيابد كه روح انسانى گردد كه مرتبهء شعور به نفسانيت ضميمهء حيوانيت و طبيعت گرداند . پس چون تصديق قلبى را دو رو پيدا شد بايد كه در كلمهء شهادت كه صورت او است ، همين دو طرف باشد تا مضايقه ميانهء دال و مدلول متحقق گردد . اين وجهى بود حكمى در بيان ثنويت كلمهء شهادت كه گويا در آن زبان ، اصولى چند بود كه سياق سخن گذشته مبتنى بر آن بود و ليكن چون تحقيق معنى كلمه از مهمات كلى اين مقام است كه اساس اركان اسلام و ايمان همه بر اين است ، هرآينه دو وجه ديگر در بيان اين سخن نموده شد : يكى حكمى و يكى كتابى . اما وجه حكمى گويا در آن زبان اهل توحيد است و اصول ايشان ، چون اين كلمهء توحيد است بايد كه بر اصول اين طايفه اولا منطبق و راست آيد . ببايد دانست كه انبيا - سلام اللّه عليهم اجمعين - راهى كه نمودند جهت شناسايى خداى تعالى ، اقرار به وحدانيت و فهم يگانگى او است ، چه راهى در شناسايى حق نزديكتر از اين نيست ، اگرچه جمعى از اهل نظر و بعضى از محققان متأخران كه خواستهاند كه تنزل به مقام ايشان كرده سخن گويند ، وجود را قايم وحدت گردانيدهاند در اين معنى ، و ليكن از كار دور بوده است و از راه دور افتادهاند و از اين جهت بسى فساد در عقايد مردم راه يافته .